شنبه ششم تیر 1388
مقالات و موضوعات منتخب در نقد مسيحيت
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
چرا مسيحي نيستم؟
براي ارائه نظر در مورد مطالب اين وبلاگ
و نيز
براي مشاهده سوالات و مطالب جديدتر
به اين آدرس مراجعه كنيد
شنبه نوزدهم بهمن 1387
مبالغهگويي در كتاب مقدس
يكي از اصولي كه بايد در رهبران ديني متجلي باشد اين است كه در راه هدايت بشر تمام آنچه هست را بگويند و از هر گونه مبالغه يا حتي كمگويي پرهيز نمايند.
يوحنا در انجيل خود در فصل بيست و يك، آيه بيست و پنج نوشته است: و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.صرف نظر از آيات قبل ، هر كس اين آيه را بخواند ميپندارد كه منظور يوحنا كليه معجزات ، كرامات و تاريخ زندگي حضرت مسيح عليهالسلام است . ولي در آيه فوق يوحنا دارد به معجزاتي اشاره مي كند كه بعد از رستاخيز مسيح در مدت چهل روز توسط ايشان صورت گرفته است. چنان كه در سفر اعمال رسولان در فصل يك آيه سه به اين مدت اشاره شده است.
خوب . اكنون ما فرض ميكنيم كه در اين چهل روز (در آن پنج شش مرتبه اي كه مسيح ظهور كرد) ، به طور ميانگين روزي ده معجزه از آن حضرت صادر شده باشد . يعني حداكثر ميشود شصت معجزه... .
به نظر شما براي شصت معجزه يا حتي چند ده برابر آن مثلا ششصد معجزه آيا درست است كه چنين عبارت اغراق آميزي گفته شود:
و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.
چهارشنبه هجدهم دی 1387
چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي خندند؟

از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايتهاي واتيكان تلاشهاي بسياري كردهاند و موفق نيز شدهاند.
در
این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات
کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله کاملا سری بود با نامبرده
در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام Tom- Studien in Uirtue
که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش های پدرش
مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور
هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت
پانزدهم ” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در
واتیکان و سر انجام موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های
یهودیان در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت
یهودیان به فلسطین به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در
فلسطین آگاهی می یابد و ضمن موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید :
امیدوارم شما همسایگان خوبی برای ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت
اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود حمایت می کند.
پاپ”
بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در مورد وعد بالفور داشته که همکاری
یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان می دهد. ” وایز من ” در
روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری ” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان
بیشتر گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست
اندرکار می باشند، نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی
دارد. بزرگترین چاپ خانه های تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت
عرضه می شود ، « و آخرین خبر در زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است
که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی
بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می
شوند نفوذ و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی
ایتالیا بطور مستمر و هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم
داده می شود ، بسیاری از کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود
تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود
، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند پایه کلیسای انگلستان گفته
است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که منظور از قسمت های
معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در قتل حضرت
عیسی می باشد.
اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
پنجشنبه بیستم دی 1386
آدرس جديد وبلاگ صد سوال
شنبه پانزدهم دی 1386
كتاب مقدس را چه كسي نوشته است؟
بعد از پرسوجو دانستم كه دوستان مسيحي نيز در نويسندگان بيشتر قسمتهاي آن اختلاف نظر دارند. رفتم به دنبال اتفاق نظرها، كه البته آن را اتفاق هم نميتوانيد ناميد، ولي به هر حال نظر اكثريت است، ديگر! و محترم. پرسيدم: تورات يا همان أسفار پنجگانه از كيست؟ گفتند: موسي عليهالسلام خود آن را نگاشته.
از پيدايش شروع كردم به خواندن. با علاقه ادامه دادم تا ببينم موسي، پيامبر بزرگ بنياسرائيل، براي ما از سوي خداوند چه كلامي را هديه آورده است. خواندم و خواندم تا رسيدم به تثنيه 34 : 5 و6. و خواندم. دوباره خواندم. خداي من، مگر اينها را موسي عليهالسلام ننوشته، پس چرا همچنان دارد مينويسد...جزئياتِ حوادثِ بعد از مرگش را!
پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است. موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب، سي روز ماتم گرفتند. پس روزهاي ماتم و نوحهگري براي موسي سپري گشت. و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...نبياي مثل موسي تا به حال در اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را رو بهرو شناخته باشد. (تثنيه 34 : 5-10).
عجـــــــــب! و چه اتفاقي!؟ البته در نظر. چگونه ممكن است موسي عليهالسلام درباره خودش بنويسد: <أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است.>؟!
دوشنبه هشتم مرداد 1386
مسيح چه كسي ر ا مي پرستيد؟
همهي کارهايش خوب بود به جز يک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و عالي. اما حيف كه مسيح عليهالسلام در عبادت خداوند کاهلي ميکرد. زياد اهل عبادت نبود! بيحال بود. ناگهان رگهاي گردن بيرون زد و ايمانداران وفادار، هر يك به نوعي به دفاع از مسيح مهربان پرداختند. خير، مسيح در عبادت خداوند بهترين بود. كتاب مقدس پر است از مواردي كه به روشني ميگويد، مسيح عليهالسلام عبادت ميكرد: كو؟ نشانت ميدهم. چشمانت را باز كن و ببين:
روزه ميگرفت: ... و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ... (متي4: 1و 2).
خدا را سجده ميکرد: ... آنگاه عيسي وي را گفت: <... مكتوب است كه خداوند، خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما> (متي4: 9-10).
به درگاه خداوند دعا و در خواست ميکرد: و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند صدا زده گفت: "ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي. (متي27: 46).
پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد، اين پياله از من بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به إرادهي تو . (متي26: 39).
بامدادان، قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانهاي رسيده، در آنجا به دعا مشغول شد. (مرقس1: 35).
براي خداوند خود خضوع ميکرد: و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطيع خواهد شد؛ او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد، تا آنكه خدا كلّ در كلّ باشد. (نامهي اول پولس به قرنتيان15: 28).
خداوند را شكر ميكرد : عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر ميكنم كه سخن مرا ميشنوي. (يوحنّا11: 41).
خيلي زيباست كه مسيح عليهالسلام اين همه عبادت ميكرد، اما براي چه كسي؟ خدا؟ خودش؟ هر دو؟ هيچ يك؟ خودش را ميپرستيد؟ بنده بود و ديگري را ميپرستيد؟ و سالها از عمر اين سؤال ها ميگذرد.
سه شنبه هشتم خرداد 1386
هنوز دارد می نویسد!
رود اردن غمگين بود، چون موسي پيامبر خدا در كرانه شرقي وي، سر بر آغوش خاك نهاد و از دنيا رفت.
..بعد از وفات موسى..خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت: موسى بنده من وفات يافته است. پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن... بامدادن يوشع بهزودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن، در آنجا منزل گرفتند.
پس يوشع، جانشين موسي از رود گذشت و موسي عليه السلام از آن عبور نكرد، چنان كه موسي خود فرموده است:
و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد.
مسيحيان همه با هم ميگويند: نويسنده تورات و از جمله تثنيه خود حضرت موسي است؛ اما در كتاب مقدس در نخستين آيه سفر تثنيه ميخوانيم:
اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بيابان عربه، مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت.
نويسنده اين جمله بايد از رود اردن گذر کرده باشد، تا بتواند بگويد <آن طرف رود اردن>؛ در حالي که موسي خود فرمود بدان سو نميرود و در همين سوي شرقي جان سپرد. پس اين چه كسي است كه دارد تورات را به نام موسي مينويسد؟!
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
مطمئن باشيد خداوند صالح است!
كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليهالسلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟
ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آنكه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).
اگر مسيح عليهالسلام آنگونه كه كتاب مقدس ميگويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكوييها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليهالسلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسانهاي ديگري قبل و بعد از مسيح بودهاند كه كتاب مقدس آنها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف ميكند صالح نيست؟! معلوم ميشود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس ميتوان نتيجه گرفت كه مسيح عليهالسلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟
پنجشنبه نهم فروردین 1386
آمد و رفت .. شما تشريف نداشتيد!
آنان همگي نشسته بودند، در انتظار پيامبري كه وعده آمدنش را از پيش شنيده بودند. اصلاً براي چه اين همه در تاريخ آمده است، يهوديان و مسيحيان پيوسته از كشورهاي مختلف، از فرسنگها آنطرفتر، و البته بدون هواپيما و قطار، ميآمدند تا از پيامبر اسلام سوالاتي كنند ببينند، همان شخص موعود هست يا نه؟ لابد در كتاب مقدس خبرهايي بوده و هست، البته فقط زمزمه آن در گوشهاي سالم أثر داشته. بشارتها در كتاب مقدس فراوانند، برخي صريح و برخي با وجود قراين. خيليها به دليل وجود همين بشارتها مسلمان شدهاند. به دوستي مسيحي گفتم : در اين باره تحقيق كن. و مطمئن باش در هر صورت به نتيجه ميرسي: يا اين كه همه اينها ساخته و پرداخته مسلمانان است و دروغ، كه در اعتقاد فعلي خودت راسختر خواهي شد و چه بهتر. يا اين كه اينها راستهايي است كه در لفاف توجيهات نادرست مفسران كتاب مقدس پنهان شده است و...آن وقت دريچهاي از دنيايي جــديـد به رويت باز خواهد شد. خلاصه چيزي از دست نميدهي. نمونه:
(يوحنا 19:1-25) و اين است شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم كاهنان و لاويان را فرستادند، تا از او سؤال كنند، كه تو كيستي، كه معترف شد و انكار ننمود. بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو آن نبيّ هستي؟ جواب داد: ني. آنگاه بدو گفتند: ... اگر تو مسيح و الياس و آن نبيّ نيستي، پس براي چه تعميد ميدهي؟
از آيات فوق چه ميفهميد؟ مگر اين نيست كه يهوديان در انتظار سه شخصيت بودند؟ سه راهبري كه فقط اينان ميتوانند انسانها را پاك كنند: يكي مسيح كه آمد و رفت ؛ ديگري الياس يا همان يحيي كه خود بحث مفصلي دارد؛ ميماند <آن نبي>. <آن نبي> هم تا زمان مسيح نيامده بود و ايمانداران در انتظارش بودند. <آن نبي> كه بود؟ يحيي كه نبود. مسيح هم كه نبود. روح القدس هم نبود. پس چه كسي بود، كه مسيح هم آمد و او هنوز نيامده بود؟
معماي جالبي است، نه؟! اين سؤال هميشه در ذهن مردم در عهد مسيح، گوشهاي را به خود اختصاص داده بود؛ به طوري كه وقتي مسيح عليهالسلام براي نخستين بار آمد، گفتند: آيا اين مسيح است يا همان <آن نبي>؟ ببينيد:
و نيز وقتي مسيح در جليلي ندا کرد ... مردم اختلاف کردند که او کيست؟ ... آنگاه بسياري از آن گروه چون كلام(او) را شنيدند، گفتند: در حقيقت اين شخص <همان نبيّ> است(يوحنّا7: 40) و بعضي گفتند: او مسيح است.
شما موسي هستيد يا عيسي؟ نميتوانيد بگوييد هم موسي و هم عيسي. اگر موسي باشيد، پس ديگر عيسي نيستيد. اگر مسيح عليهالسلام هم، مسيح باشد، پس <آن نبي> نيست. پس <آن نبي> كيست؟
یکشنبه بیستم اسفند 1385
بیچاره شریعت
گفت: لعنت بر هر كس كه شريعت را به جا نياورد. لعنت بر كسي كه كلمات شريعت را اثبات ننمايد و شريعت را رد كند.
يكي جواب داد: لعنت بر كسي كه بخواهد با شريعت، نماز، روزه و احكام شرعي نجات يابد. ايمان كافي است و خداوند متشرعان را لعنت كند!
متحير ماندم چه كنم. بالاخره اهل شريعت(انجام احكام شرعي) باشم يا نباشم؟ با خودم گفتم: هر چه مولايم مسيح بگويد، همان درست است. هر چه باشد، مسيح عليهالسلام از حواريون و حتي آنان كه حواري هم نبودهاند، بالاتر و قابل اعتمادتر است. از مسيح پرسيدم: مولاي من، شما اصلا براي چه آمديد؟ به من، شما و همه مردم فرمود:
گمان مبريد آمدهام تا تورات يا صُحُف انبيا را باطل سازم؛ نيامدهام تا باطل نمايم، بلکه تا تمام کنم. زيرا هر آينه به شما ميگويم: تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطهاي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود.
گفتم: سرورم، نميترسيد بعد از شما شريعت را از دين شما بردارند؟ فرمود:
متي 5: 17-19:
هر کس (حتي) يکي از اين احکامِ کوچکترين، را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود.گفتم: ولي بعضيها ميگويند: اگر كسي بخواهد با شريعت نجات يابد، ملعون است. اكنون من براي اين كه نجات پيدا كنم و به زندگي ابدي دست يابم، چه كنم؟ شريعت را كنار بگذارم؟ فرمود:
اگر بخواهي داخل حيات (زندگي ابدي) شوي، احكام(شريعت) را نگاهدار.
دوباره به كتاب مقدس مراجعه كردم، تا ببينم مسيحِ مهربانم خود براي انجام شريعت چه كارهايي را انجام داده است؟ ديدم از همان ابتداي تولد مباركش، در آغوش شريعت بوده است: مراسم تطهير و قرباني برايش به جا آوردهاند.. من نگويم بهتر است. خواندن متن آيات لطف ديگري دارد:
و چون روز هشتم وقت ختنة طفل رسيد او را (ختنه كرده) عيسي نام نهادند. چون ايام تطهير ايشان برحسب شريعت موسي رسيد، او را به اورشليم بردند.. چنانكه در شريعت يهُوَه مكتوب است.. (والدينش مسيح را به اورشليم بردند) تا قرباني گذرانند چنانكه در شريعت يهُوَه مقرّر است.. .. والدينش آن طفل يعني عيسي را آوردند تا رسوم شريعت را بهجهت او بهعمل آورند ... چون تمامي رسوم شريعت يهُوَه را به پايان برده بودند به شهر خود ناصرة جليل مراجعت كردند. (لوقا 2 : 21-23 )
مسيح در اول صبح قيام کرد و خارج شد و به مکاني پست رفت تا در آنجا نماز گذارد (مرقس16:1 ) ... بعد از آنکه جمعيت منصرف شد مسيح به تنهايي بالاي کوه رفت تا نماز گذارد (متی 23:14 ) و نيز فرمود : سزاوار است که در هر مکاني نماز گذاريد به مانند ريا کاران نباشيد. (متی 41:26)
آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد، تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد. (متي4: 1و 2 )
شما بايد ده يك(زكات) را بدهيد... .متي 23 : 23.
پيشتر كه با دوستي مسيحي گفتگو داشتم، ديدم عهد عتيق را به عنوان كتاب مقدس خود قبول دارد، اما شريعت موسي كه در آن كتاب آمده است را، نه. ميگفت: شريعت موسي در عهد عتيق، ناقص بود و زمانش سپري شد. آن شريعت فقط براي اين بود كه زمينه را براي آمدن مسيح فراهم كند. مدتي گذشت تا اين كه آيات فوق را در عهد جديد خواندم. از خودم پرسيدم: موسي ميخواست با شريعت، زمينه را براي عيسي فراهم كند. عيسي با شريعت، ميخواست زمينه را براي چه كسي فراهم كند؟ نجات من؟ نجات شما؟ نجات خودش؟ و اصلا چرا فرمود :
ملعون باد کسي که کلمات اين شريعت را اثبات ننمايد تا آن را به جا نياورد؟شنبه دوازدهم اسفند 1385
فقط یک آیه صریح می خواهم!
آيا در كتاب مقدس از تثليث (سهگانگي خدا در عين يگانگياش) هم سخني به ميان آمده است؟ هر چه گشتم، كمتر يافتم؟ ممنونم اگر به طور مستند مرا راهنمايي فرماييد. البته ببخشيد. يافتم. همين الان يافتم:
اي اسرائيل بشنو: يَهوِه خداي ما يَهوِه واحد است. تثنيه 6: 4
من هستم يَهُوَه خداي تو ... تو را خدايان ديگر غير از من نباشد. خروج 20: 2 ، 3.
من يهُوَه هستم و ديگري نيست و غير از من خدائي ني. اشعيا 45: 5
تو که اسمت يهُوَه ميباشد ، بهتنها بر تمامي زمين متعال هستي. مزمور 83: 18.
پولس در نامه به غلاطيان: خدا يک است.غلاطيان3: 20؛ همچنين رك:1قرنتيان8: 4 – 6.
متأسفم. اين آيات همه بر وحدانيت خداوند دلالت داشتند. در مقالهاي ديدم موارد فراواني را از اين دست برشمرده بود. اما من آيات تثليث را ميخواستم، نه اينها را. آياتي كه به روشني بر تثليث دلالت كند.
در اسلام كه بر پايه توحيد بنا شده است، سرتاسر قرآن و روايات، آكنده است از آيات توحيد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ [إخلاص : 1]؛ اما چرا در مسيحيت، كه يكي از بنيان هاي عقيدتي آن تثليث است، در كتاب مقدس، حتي يك آيه هم در تبيين صريح و تاييد تثليث وجود ندارد؟
تثليث و خداوندگاري مسيح براي نخستين بار در شوراي نيقيه تصويب شد. در پي اختلاف شديدي كه بين دو رهبر برجسته مسيحي آريوس و آتانياسوس صورت گرفت، كنستانتين آنان را همراه با سيصد كشيش برجسته در نيقيه تركيه، گرد هم آورد. آنان آريوس را به كناري نهادند و عقيده تثليث و خداوندگاري مسيح را در دنياي سياست، به تصويب رساندند و مخالفان را كشتند.
كاش ما هم در شورا بوديم و مي پرسيديم: چگونه بر خلاف آنچه در كتاب مقدس آمده است، ميليونها انسان بايد پيرو عقيدهاي باشند كه به دستور يك پادشاه بوده و آن هم تنها به تصويب 303 نفر، رسيده است؟ من اجازه نميدهم ديگران هر چه را كه بخواهند برايم عقيده كنند. شما چطور؟
چهارشنبه دوم اسفند 1385
پدر پدر ، پسر پسر يا پدر پسر؟
به رياضيدان برجستهاي گفتند: سه دايره بكش؛ به طوري كه تمام ويژگيهاي آن با هم برابر باشد: همه در يك نقطه از زمين، با اندازه مشخص، با ضخامت يكسان، با مساحت برابر و فاصلهي همه از لبه كاغذ يك سانتيمتر. حتي همه را وقتي بكش كه روح مهربانانهاي داري و... خلاصه در تمام مشخصات بايد با هم يكي باشند. گفت: چشم. يكشنبه بياييد و ببينيد.
يكشنبه شد. وقتي مردم براي مشاهده رفتند، ديدند، فقط يك دايره كشيده. گفتند: پس بقيه دايرهها چي شد؟ گفت: اگر قرار باشد هر سه دايره در تمام ويژگيها همانند باشند، هر سه بر يكديگر منطبق خواهند شد. در حقيقت شما يك دايره بيشتر از من نخواستهايد. در صورتي سه دايره خواهيد داشت كه دايرهها، در مشخصات با هم متفاوت باشند.
به دوستي مسيحي گفتم: شما سه خدا را ميپرستيد؟ برآشفت و گفت: نه، ما خداي يگانه را ميپرستيم. اما اين خداي يگانه سه أقنوم دارد كه در تمام صفات با يكديگر شريك هستند. به ياد دايرهها افتادم.
اگر سه أقنوم يا خداي پدر، پسر و روح القدس، در تمام ويژگيها با هم يكي باشند، ديگر سه تا نخواهند بود. بلكه يك خدا هستند. در اين صورت شما ميتوانيد نام آنها را بر يكديگر اطلاق كنيد. به پدر بگوييد، پسر، به روحالقدس بگوييد، پدر و به پسر بگوييد، پدر. اما چرا نام اين سه، هميشه ثابت است؟
اگر يكي پدر است و ديگري پسر، پس معلوم است، در يك جايي با هم تفاوت دارند؟ اين تفاوت در چيست؟ البته فرقي هم نميكند. هر چه باشد، چيزي است كه خدا يا اقنوم ديگر ندارد و اين نقص در خداوندي است. آيا شما خداوند را ناقص ميدانيد؟ نه! آيا شما فقط سه خدا داريد؟ نه! آيا فقط به يك خدا معتقديد، بدون تثليث؟ نه! آيا... . نظر شما نسبت به دايرهها چيست؟
جمعه سوم آذر 1385
خداوند كي درخت را آفريد؟
روز پنجم : و خدا گفت همانا همه علفهاي تخم داري كه بر روي زمين تمام زمين است و همه درختهايي كه در آنها ميوه درخت تخم دار است به شما دادم تا براي شما خوراك باشد(29 پيدايش 1)
بعد از روز هفتم : و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2)
كدام يك صحيح است؟
پنجشنبه دوم آذر 1385
خداوند چه زماني نور را آفريد ؟ در همان روز اول يا در روز چهارم ؟
اين نورهايي كه خداوند آنها را در روز چهارم آفريد، تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند، را چگونه تفسير مي كنيد؟ چه بودند و كي آفريده شدند؟
در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد (1 ) و زمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت(2) و خدا گفت روشنايي بشود و روشنايي شد(3) و خدا روشنايي را ديد كه نيكو است و خدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت(4) و خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميد و شام بود و صبح بود روز اول(5) و خدا گفت فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند(6) و خدا فلك را بساخت و آبهاي زير فلك را از آبهاي بالاي فلك جدا كرد و چنين شد(7 ) و خدا فلك را آسمان ناميد و شام بود و صبح بود روزي دوم(8 ) و خدا گفت آبهاي زير آسمان در يك جا جمع شود و خشكي ظاهر شود و چنين شد(9 ) و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ناميد و خدا ديد كه نيكو است(10 ) و خدا گفت زمين نباتات بروياند علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روي زمين و چنين شد(11 ) و زمين نباتات را رويانيد علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوه داري كه تخمش در آن موافق جنس خود باشد و خدا ديد كه نيكو است(12 ) و شام بود و صبح بود روزي سيم(13 ) و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 ) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد(15 ) و خدا دو نير بزرگ ساخت نير اعظم را براي سلطنت روز و نيز اصغر را براي سلطنت شب و ستارگان را(16 ) و خدا آنها را در فلك آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند(17 ) و تا سلطنت نمايند بر روز و بر شب و روشنايي را از تاريكي جدا كنند و خدا ديد كه نيكو است(18 ) و شام بود و صبح بود روزي چهارم (سفر پيدايش 1: 1-19 ).
به عبارت ديگر خداوند چه زماني نور را آفريد تا روز را از شب جدا كند ؟ در همان روز اول آفريد (پيدايش 1:3-5 ) يا در روز چهارم ( پيدايش 14:1)؟
چهارشنبه یکم آذر 1385
چگونه سه روز قبلي آمدند و تمام شدند و چطور روز چهارم رسيد؟!
در كتاب مقدس آمده است كه خداوند خورشيد و ماه را در روز چهارم آفريد تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند. سوال : بدون اين كه هنوز خورشيد و ماه آفريده شوند ، چگونه سه روز قبلي آمدند و تمام شدند و چطور روز چهارم رسيد؟!
و شام بود و صبح بود روزي سيم 13 )پيدايش ( 1 و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند14 )پيدايش1) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد15 )پيدايش1)
چهارشنبه یکم آذر 1385
بت در دين شما چه جايگاهي دارد ؟
ايشان گفتند چه قرباني جرم براي او بفرستيم گفتند بر حسب شماره سروران فلسطينيان پنج خراج طلا و پنج موش طلا زيرا كه بر جميع شما و بر جميع سرداران شما بلا يكي است(4 سموئيل 6) پس تماثيل خراجهاي خود و تماثيل موشهاي خود را كه زمين را خراب ميكنند بسازيد و خداي اسرائيل را جلال دهيد كه شايد دست خود را از شما و از خدايان شما و از زمين شما بردارد(5 سموئيل 6
شكل اين تمثال ها چگونه بوده است ؟ حكمت اين كه تمثال هاي موش و ... از طلا بسازند ، چيست ؟ به نظر شما دستور ساخت تمثال و بت هاي طلا از سوي خداوند كمي عجيب نيست ؟ چگونه خداوند با بت جلال مي يابد ؟ راستي شما داستان گوساله سامري را شنيده ايد ؟ نظرتان چيست؟
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
كاهني كه يهوديان او را در خانه خداوند كشتند ، چه كسي بود ؟
1- پس روح خدا زكريّا ابن يهويا داع كاهن را ملبّس ساخت و او بالاي قوم ايستاده به ايشان گفت خدا چنين ميفرمايد(18 دوم تواريخ ايام 24) شما چرا از اوامر يهوه تجاوز مينمائيد پس كامياب نخواهيد شد( 19دوم تواريخ ايام 24) چون كه خداوند را ترك نمودهايد او شما را ترك نموده است(20 دوم تواريخ ايام 24) و ايشان بر او توطئه نموده او را به حكم پادشاه در صحن خانه خداوند سنگسار كردند(21 دوم تواريخ ايام 24)
2- تا همه خونهاي صادقان كه بر زمين ريخته شد بر شما وارد آيد(34 انجيل متّي 23) از خون هابيل صديق تا خون زكريّا ابن برخيا كه او را در ميان هيكل و مذبح كشتيد(35 انجيل متّي 23) هر آينه به شما ميگويم كه اين همه بر اين طايفه خواهد آمد(36 انجيل متّي 23) ...
3- در ماه هشتم از سال دوّم داريوش كلام خداوند بر زكريّا ابن بركيّا ابن عدّوي نبيّ نازل شده گفت(1 زكريّاي نبيّ 1) خداوند ...
در اينجا كدام يك از نويسندگان كتاب مقدس نام او را اشتباه آورده اند و كدام يك درست : زكريا بن يهويا يا زكريا بن بركيا يا برخيا ؟ از كجا بفهميم كدام يك درست است؟ وحي خداوند كدام است ؟
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
آيا فرشتگان مي خورند و مي آشامند ؟
همه اديان اتفاق نظر دارند كه فرشتگان موجوداتي ناسوتي و زميني نيستند ، لذا مانند ما نه مي خورند و نه مي آشامند . اما در كتاب مقدس در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام آمده است :
پس ابراهيم به خيمه نزد ساره شتافت و گفت سه كيل از آرد ميده به زودي حاضر كن و آن را خمير كرده گردها بساز(7 پيدايش 17) و ابراهيم به سوي رمه شتافت و گوساله نازك خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودي آن را طبخ نمايد(8 پيدايش 17) پس كره و شير و گوساله را كه ساخته بود گرفته پيش روي ايشان نهاد و خود در مقابل ايشان زير درخت ايستاد تا خوردند(9 پيدايش 17) ...
همان طور كه خوانديد بر اساس كتاب مقدس فرشتگان هم مي خورند و هم مي آشامند. فرشتگان از جنس روحند نه جسم دنيايي . آيا واقعا چنين ماجرايي كه در كتاب مقدس آمده است ، ممكن است ؟!
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
منظور پطرس از جمله : « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » چیست؟
اين آيه ها را از انجيل مرقس به دقت بخوانيد : عيسي ايشان را گفت همانا همه شما امشب در من لغزش خوريد زيرا مكتوبست شبان را ميزنم و گوسفندان پراكنده خواهند شد(27 انجيل مرقس 14) امّا بعد از برخاستنم پيش از شما به جليل خواهم رفت(28 انجيل مرقس 14) پطرس به وي گفت هرگاه همه لغزش خورند من هرگز نخورم(29 انجيل مرقس 14) عيسي وي را گفت هر آينه به تو ميگويم كه امروز در همين شب قبل از آنكه خروس دو مرتبه بانگ زند تو سه مرتبه مرا انكار خواهي نمود(30 انجيل مرقس 14) ليكن او به تأكيد زيادتر ميگفت هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم و ديگران نيز همچنان گفتند(31 انجيل مرقس 14)
به عبارت « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » دقت كنيد. منظور پطرس از اين جمله چيست؟ اين جمله دليل بر اين است كه شاگردان مسيح عليه السلام مي دانستند مسيح عليه السلام انسان است و خدا نيست . لذا او نيز در معرض مرگ قرار دارد. چگونه ممكن است كسي براي خدايي كه حي لا يموت است چنين عبارتي را بر زبان بياورد.
شما اين جمله پطرس را چگونه تفسير مي كنيد ؟
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
از اينها چه مي دانيد ؟
مترجم هر يك از اناجيل چه كسي بوده ؟ سطح علمي ، واژه شناسي و تسلط وي به زبان مبدأ و مقصد در چه حد بوده ؟ ميزان خدا ترسي و تخصص وي در دين چقدر بوده است ؟ مرد بوده يا زن؟ به اطلاعات جامعي نياز دارم . در هيچ كتابي نيافتم . شما خودتان اين اطلاعات را از كجا به دست مي آوريد ؟ به من هم بگوييد . متشكرم .
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
داستان اين تصاوير و تمثال هايي كه بر در وديوار كليساها وجود دارد، چيست ؟
در سفر تثنيه آمده است : به جهت خود صورت تراشيده يا هيچ تمثالي از آنچه بالا در آسمان يا از آنچه پائين در زمين يا از آنچه در آبهاي زير زمين است مساز(8 تثنيه 5) آنها را سجده و عبادت منما زيرا من كه يهوه خداي تو هستم خداي غيورم و ... (9 تثنيه 5)
در باب چهارم از همين سفر آمده است : پس خويشتن را بسيار متوجه باشيد زيرا در روزي كه خداوند با شما در حوريب از ميان آتش تكلم مينمود هيچ صورتي نديديد(15 تثنيه 4) مبادا فاسد شويد و براي خود صورت تراشيده يا تمثيل هر شكلي از شبيه ذكور يا اناث بسازيد(16 تثنيه 4) يا شبيه هر بهيمهاي كه بر روي زمين است يا شبيه هر مرغ بالدار كه در آسمان ميپرد(17 تثنيه 4) يا شبيه هر خزندهاي بر زمين يا شبيه هر ماهياي كه در آبهاي زير زمين است(18 تثنيه 4)
در سفر لاويان نيز مي خوانيم : براي خود بتها مسازيد و تمثال تراشيده و ستوني به جهت خود بر پا منماييد و سنگي مصور در زمين خود مگذاريد تا به آن سجده كنيد زيرا من يهوه خداي شما هستم(1 لاويان 26)
به نظر شما كدام يك درست است ؟ آنچه كتاب مقدس مي گويد يا آنچه در كليساها مورد عمل قرار مي گيرد؟ كتاب مقدس مي گويد هيچ تمثالي را نسازيد و صورت (تصوير) نتراشيد اما در كليساها تمثال تراشي و صورت سازي يكي از كارهاي مقدس است ؟! كدام يك خواسته خداوند است ؟ حتي شنيده ام برخي در مقابل اين تصاوير سجده مي كنند و آن را مي پرستند . فلسفه اين تقدس ها و پرستش ها چيست؟
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
به جسم در آمدن خداوند صفت كمال است يا صفت نقصان؟
اگر بفرماييد صفت كمال است ، معنايش چنين است كه خداوند قبل از اين كه در وجود مسيح تجسد يابد ، ناقص بوده است و همه مي دانيم كه چنين چيزي ضرورتا باطل است . صرف نظر از باطل بودن اين مطلب ، قديم بودن خدا ، اقتضا مي كند كه صفات او نيز قديم باشد . حال آن كه بر اساس عقيده تجسد ، خداوند صفت جديدي يافته است .
اگر بفرماييد صفت نقصان است ، در اين صورت به واقعيت اشاره كرده و سخن درستي را بر زبان رانده ايد اما همچنان مشكل اساسي وجود دارد و آن اين كه خداوند از چنين ويژگي مبري است . هرگز و به هيچ وجه ، هيچ صفت نقصاني در خداوند راه ندارد.
توجيه اين مساله چگونه است ؟ مشتاقم نظر شما را بدانم .
جمعه بیست و ششم آبان 1385
آیا حذف نشانه تحریف نیست؟
در انجيل متي آمده است : آنگاه سخني كه به زبان ارمياي نبيّ گفته شده بود تمام گشت : سي پاره نقره را برداشتند بهاي آن قيمت كرده شده كه بعضي از بني اسرائيل بر او قيمت گذاردند(9 انجيل متّي 27)
عبارت مزبور كه از زبان ارميا جاري شده در كجاي سفر إرمياي نبي آمده است ؟ من هر چه گشتم نيافتم . پژوهشگران مسيحي نيز در اين باره زياد گشته اند و چيزي نيافته اند . علت چيست ؟ آيا مترجمان آن را جا انداخته اند يا فراموش شده است يا .. ؟ البته در خود سفر إرميا مي خوانيم : چگونه ميگوئيد كه ما حكيم هستيم و شريعت خداوند با ما است(7 ارمياء نبيّ 8) بتحقيق قلم كاذب كاتبان به دروغ عمل مينمايد(8 ارمياء نبيّ 8)
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
خدا خدا را به خدا مسح نمود!
وقتي پطرس از مسيح عليه السلام سخن به ميان مي آورد ، چنين مي گويد : يعني عيسي ناصري را كه خدا او چگونه به روحالقدس و قوّت مسح نمود كه او سير كرده اعمال نيكو بجا ميآورد و همه مقهورين ابليس را شفا ميبخشيد زيرا خدا با وي ميبود(38 كتاب اعمال رسولان 10)
مي دانيم كه يكي از بنيان هاي عقيدتي مسيحيت تثليث است. بر اين اساس روح القدس همان خداست . بنا بر اين محتواي آيه اي كه ذكر كرديم چنين مي شود : خدا خدا را به خدا مسح نمود. سوال اين است كه مسح كننده و مسح شونده و آن كه به وسيله او مسح كرده اند چگونه مي توانند به طور همزمان يك ذات باشند؟!
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
چگونه خداوند كسي را براي انجام كاري كه نمي داند بد است ، مجازات می كند ؟
به نظر شما آيا ممكن است كه خداوند كسي را براي انجام كاري كه نمي داند بد است ، مجازات كند ؟ شما مسيحيان مي فرماييد كه خداوند خود يا فرزندش را به خاطر گناهي كه آدم مرتكب شد ، فدا كرد . اين در حالي است كه اساسا آدم عليه السلام نمي دانست كارش گناه است. زيرا درختي را كه از آن خورد درخت معرفت نيك و بد بود و پيش از استفاده از آن درخت، آدم عليه السلام به نيك و بد شناختي نداشت تا بفهمد كدام كار خوب است و كدام بد.
اما از درخت معرفت نيكو بد زنها نخوري زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد(17 پيدايش 2)
و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديد اينك مبادا دست خود را دراز كنند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند(21 پيدايش 3)
لازمه اعتقاد شما اين است كه خداوند انسان ها را به خاطر انجام كارهايي كه نمي دانند خوب است يا بد ، مجازات كند . نظر شما چيست؟
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385
تاريخ ميلاد مسيح عليه السلام دقيقا چه روزي است ؟
چرا براي جشن ميلاد مسيح عليه السلام (يعني همان كريسمس يا نوئل ) 25 دسامبر را انتخاب نموده ايد ؟ نظر كتاب مقدس (در متي ، لوقا و مرقس) در اين باره چيست ؟ چرا اناجيل در سال تولد مسيح با يكديگر اختلاف دارند ؟ مشتاقم ريشه تاريخي اين تاريخ تولدي كه الان در بين مسيحيان جاري است را بدانم .
شنبه بیستم آبان 1385
چه نيازي به باران بود؟
خداوند در علت نبودن نهال و علف مي فرمايد : « زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود » . سوال اين است كه در آن مرحله تمام زمين آكنده از آب بود و براي رويش گياهان چه نيازي به باران بود ؟!
شنبه بیستم آبان 1385
گياه بدون نور؟!
در ماجراهاي روز سوم آفرينش آمده است : و خدا گفت زمين نباتات بروياند علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روي زمين و چنين شد(11 :1) و زمين نباتات را رويانيد علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوه داري كه تخمش در آن موافق جنس خود باشد و خدا ديد كه نيكو است ( پيدايش 12:1 )
از طرف ديگر مي بينيم در ماجراهاي روز چهارم آمده است : و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 :1) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد(15 :1)
به عبارت ديگر خورشيد بعد از آفرينش درخت و رستني ها ، خلق شد. حال اين ترتيب غير منطقي چگونه ممكن است ؟ مگر گياهان به نور خورشيد نياز ندارند، پس چطور گياهان قبل از خورشيد آفريده شدند ؟!
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
خداوند چه زماني انسان را آفريد؟
و شام بود و صبح بود روزي پنجم(23 :1) و خدا گفت زمين جانوران را موافق اجناس آنها بيرون آورد بهايم و حشرات و حيوانات زمين به اجناس آنها و چنين شد(24 :1) پس خدا حيوانات زمين را به اجناس آنها بساخت و بهايم را به اجناس آنها و همه حشرات زمين را به اجناس آنها و خدا ديد كه نيكو است (25) و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و بر تمامي زمين و هم حشراتي كه بر زمين ميخزند حكومت نمايد(26) پس خدا آدم را به صورت خود آفريد او را به صورت خدا آفريد ايشان را نر و ماده آفريد(27 پيدايش 1)
و آسمانها و زمين و همه لشكر آنها تمام شد(1 پيدايش)و در روز هفتم خدا از همه كار خود كه ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همه كار خود كه ساخته بود آرامي گرفت(2 پيدايش 2) پس خدا روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود زيرا كه در آن آرام گرفت از همه كار خود و ساخت(3 پيدايش 2) اين است پيدايش آسمانها و زمين در حين آفرينش آنها در روزي كه يهُوه خدا زمين و آسمانها را بساخت(4 پيدايش 2) و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2) و مه از زمين بر آمده تمام روي زمين را سيراب ميكرد(6 پيدايش 2) خداوند خدا پس آدم را از خاك زمين بسرشت و در بيني وي روح حيات دميد و آدم نفس زنده شد(7 پيدايش 2)

