تبليغاتX
دوستان خوب مسیحی مرا در پاسخ یاری دهند

پنجشنبه بیستم دی 1386

آدرس جديد وبلاگ صد سوال

آدرس جديد وبلاگ صد سوال :

http://100soal.parsiblog.com
نوشته شده توسط كنجكاو در 17:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

كتاب مقدس را چه كسي نوشته است؟

كتاب مقدس را چه كسي نوشته است؟

بعد از پرس‌و‌جو دانستم كه دوستان مسيحي نيز در نويسندگان بيشتر قسمت‌هاي آن اختلاف نظر دارند. رفتم به دنبال اتفاق نظرها، كه البته آن را اتفاق هم نمي‌توانيد ناميد، ولي به هر حال نظر اكثريت است، ديگر! و محترم. پرسيدم: تورات يا همان أسفار پنجگانه از كيست؟ گفتند: موسي عليه‌السلام خود آن را نگاشته.   
از پيدايش شروع كردم به خواندن. با علاقه ادامه دادم تا ببينم موسي، پيامبر بزرگ بني‌اسرائيل، براي ما از سوي خداوند چه كلامي را هديه آورده است. خواندم و خواندم تا رسيدم به تثنيه 34 : 5 و6. و خواندم. دوباره خواندم. خداي من، مگر اين‌ها را موسي عليه‌السلام ننوشته، پس چرا همچنان دارد مي‌نويسد...جزئياتِ حوادثِ بعد از مرگش را!
پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است. موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب، سي روز ماتم گرفتند. پس روزهاي ماتم و نوحه‌گري براي موسي سپري گشت. و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...نبي‌اي مثل موسي تا به حال در اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را رو به‌رو شناخته باشد. (تثنيه 34 : 5-10).
عجـــــــــب! و چه اتفاقي!؟ البته در نظر. چگونه ممكن است موسي عليه‌السلام درباره خودش بنويسد: <أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است.>؟!

نوشته شده توسط كنجكاو در 19:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مرداد 1386

مسيح چه كسي ر ا مي پرستيد؟


همه‌ي کارهايش خوب بود به جز يک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و عالي. اما حيف كه مسيح عليه‌السلام در عبادت خداوند کاهلي مي‌کرد. زياد اهل عبادت نبود! بي‌حال بود. ناگهان رگ‌هاي گردن بيرون زد و ايمانداران وفادار، هر يك به نوعي به دفاع از مسيح مهربان پرداختند. خير، مسيح در عبادت خداوند بهترين بود. كتاب مقدس پر است از مواردي كه به روشني مي‌گويد، مسيح عليه‌السلام عبادت مي‌كرد: كو؟ نشانت مي‌دهم. چشمانت را باز كن و ببين:
روزه مي‌گرفت: ... و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ... (متي4: 1و 2).
خدا را سجده مي‌کرد: ... آن‌گاه عيسي وي را گفت: <... مكتوب است كه خداوند، خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما> (متي4: 9-10).
به درگاه خداوند دعا و در خواست مي‌کرد: و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند صدا زده گفت: "ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي. (متي27: 46).
پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد، اين پياله از من بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به إراده‌ي تو . (متي26: 39).
بامدادان، قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانه‌اي رسيده، در آنجا به دعا مشغول شد. (مرقس1: 35).
براي خداوند خود خضوع مي‌کرد: و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آن‌گاه خود پسر هم مطيع خواهد شد؛ او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد، تا آن‌كه خدا كلّ در كلّ باشد. (نامه‌ي اول پولس به قرنتيان15: 28).
خداوند را شكر مي‌كرد : عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر مي‌كنم كه سخن مرا مي‌شنوي. (يوحنّا11: 41).
خيلي زيباست كه مسيح عليه‌السلام اين همه عبادت مي‌كرد، اما براي چه كسي؟ خدا؟ خودش؟ هر دو؟ هيچ يك؟ خودش را مي‌پرستيد؟ بنده بود و ديگري را مي‌پرستيد؟ و سال‌ها از عمر اين سؤال ها مي‌گذرد.

نوشته شده توسط كنجكاو در 16:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم خرداد 1386

هنوز دارد می نویسد!

هايرومكس و يبّوق با دلي سنگين از تلخ و شيرين تاريخ، غصه ها را قصه مي كنند، مي نالند، گاه از خشم، ناله‌ها را بر فرق سنگ ها مي كوبند و مي خروشند و مي روند. شاهد وفات موسي بوده‌اند و عبور يوشع و تعميد عيسي و... اكنون يكي شده‌اند با نام نهر اردن و هنوز هم زيبايند و جاري.
رود اردن غمگين بود، چون موسي پيامبر خدا در كرانه شرقي وي، سر بر آغوش خاك نهاد و از دنيا رفت.
..بعد از وفات موسى..خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت: موسى بنده من وفات يافته است. پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن... بامدادن يوشع به‌زودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن، در آنجا منزل گرفتند.
پس يوشع، جانشين موسي از رود گذشت و موسي عليه السلام از آن عبور نكرد، چنان كه موسي خود فرموده است:
و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد.
مسيحيان همه با هم مي‌گويند: نويسنده تورات و از جمله تثنيه خود حضرت موسي است؛ اما در كتاب مقدس در نخستين آيه سفر تثنيه مي‌خوانيم:
اين است سخنانى كه موسى به آن‌طرف اردن در بيابان عربه، مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت.
نويسنده اين جمله بايد از رود اردن گذر کرده باشد، تا بتواند بگويد <آن طرف رود اردن>؛ در حالي که موسي خود فرمود بدان سو نمي‌رود و در همين سوي شرقي جان سپرد. پس اين چه كسي است كه دارد تورات را به نام موسي مي‌نويسد؟!


نوشته شده توسط كنجكاو در 8:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

مطمئن باشيد خداوند صالح است!

 

كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليه‌السلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟

ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح  ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آن‌كه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).

اگر مسيح عليه‌السلام آن‌گونه كه كتاب مقدس مي‌گويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكويي‌ها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليه‌السلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسان‌هاي ديگري قبل و بعد از مسيح بوده‌اند كه كتاب مقدس آن‌ها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف مي‌كند صالح نيست؟! معلوم مي‌شود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه مسيح عليه‌السلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟

 

نوشته شده توسط كنجكاو در 11:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم فروردین 1386

آمد و رفت .. شما تشريف نداشتيد!

آنان همگي نشسته بودند، در انتظار پيامبري كه وعده آمدنش را از پيش شنيده بودند. اصلاً براي چه اين همه در تاريخ آمده است، يهوديان و مسيحيان پيوسته از كشورهاي مختلف، از فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر، و البته بدون هواپيما و قطار،  مي‌آمدند تا از پيامبر اسلام سوالاتي كنند ببينند، همان شخص موعود هست يا نه؟ لابد در كتاب مقدس خبرهايي بوده و هست، البته فقط زمزمه آن در گوش‌هاي سالم أثر داشته. بشارت‌ها در كتاب مقدس فراوانند، برخي صريح و برخي با وجود قراين. خيلي‌ها به دليل وجود همين بشارت‌ها مسلمان شده‌اند. به دوستي مسيحي گفتم : در اين باره تحقيق كن. و مطمئن باش در هر صورت به نتيجه مي‌رسي: يا اين كه همه اين‌ها ساخته و پرداخته مسلمانان است و دروغ، كه در اعتقاد فعلي خودت راسخ‌تر خواهي شد و چه بهتر. يا اين كه اين‌ها راست‌هايي است كه در لفاف توجيهات نادرست مفسران كتاب مقدس پنهان شده است و...آن وقت دريچه‌اي از دنيايي جــديـد به رويت باز خواهد شد. خلاصه  چيزي از دست نمي‌دهي. نمونه:  (يوحنا 19:1-25)

 و اين است شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم كاهنان و لاويان را فرستادند، تا از او سؤال كنند، كه تو كيستي، كه معترف شد و انكار ننمود. بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم.  آن‌گاه از او سؤال كردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو آن نبيّ هستي؟ جواب داد: ني. آن‌گاه بدو گفتند: ... اگر تو مسيح و الياس و آن نبيّ نيستي، پس براي چه تعميد مي‏دهي؟

از آيات فوق چه مي‌فهميد؟ مگر اين نيست كه يهوديان در انتظار سه شخصيت بودند؟ سه راهبري كه فقط اينان مي‌توانند انسان‌ها را پاك كنند: يكي مسيح كه آمد و رفت ؛ ديگري الياس يا همان يحيي كه خود بحث مفصلي دارد؛ مي‌ماند <آن نبي>. <آن نبي>  هم تا زمان مسيح نيامده بود و ايمانداران در انتظارش بودند. <آن نبي> كه بود؟ يحيي كه نبود. مسيح هم كه نبود. روح القدس هم نبود. پس چه كسي بود، كه مسيح هم آمد و او هنوز نيامده بود؟  

معماي جالبي است، نه؟! اين سؤال هميشه در ذهن مردم در عهد مسيح،  گوشه‌اي را به خود اختصاص داده بود؛ به طوري كه وقتي مسيح عليه‌السلام براي نخستين بار آمد، گفتند: آيا اين مسيح است يا همان <آن نبي>؟ ببينيد:

و نيز وقتي مسيح در جليلي ندا کرد ... مردم اختلاف کردند که او کيست؟ ... آن‌گاه بسياري از آن گروه چون كلام(او) را شنيدند، گفتند: در حقيقت اين شخص <همان نبيّ> است(يوحنّا7: 40) و بعضي گفتند: او مسيح است.

شما موسي هستيد يا عيسي؟ نمي‌توانيد بگوييد هم موسي و هم عيسي. اگر موسي باشيد، پس ديگر عيسي نيستيد. اگر مسيح عليه‌السلام هم، مسيح باشد، پس <آن نبي>  نيست. پس <آن نبي> كيست؟

 

نوشته شده توسط كنجكاو در 10:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم اسفند 1385

بیچاره شریعت

 

‌گفت: لعنت بر هر كس كه شريعت را به جا نياورد. لعنت بر كسي كه كلمات شريعت را اثبات ننمايد و شريعت را رد كند.

يكي جواب داد: لعنت بر كسي كه بخواهد با شريعت، نماز، روزه و احكام شرعي نجات يابد. ايمان كافي است و خداوند متشرعان را لعنت كند!

متحير ماندم چه كنم. بالاخره اهل شريعت(انجام احكام شرعي) باشم يا نباشم؟ با خودم گفتم: هر چه مولايم مسيح بگويد، همان درست است. هر چه باشد، مسيح عليه‌السلام از حواريون و حتي آنان كه حواري هم نبوده‌اند، بالاتر و قابل اعتمادتر است. از مسيح پرسيدم: مولاي من، شما اصلا براي چه آمديد؟ به من، شما و همه مردم فرمود:

گمان مبريد آمده‌ام تا تورات يا صُحُف انبيا را باطل سازم‌؛ نيامده‌ام تا باطل نمايم‌، بلکه تا تمام کنم‌. زيرا هر آينه به شما مي‌گويم: تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطه‌اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود.

گفتم: سرورم، نمي‌ترسيد بعد از شما شريعت را از دين شما بردارند؟ فرمود:

متي 5: 17-19: هر کس (حتي) يکي از اين احکامِ کوچکترين، را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود.

گفتم: ولي بعضي‌ها مي‌گويند: اگر كسي بخواهد با شريعت نجات يابد، ملعون است. اكنون من براي اين كه نجات پيدا كنم و به زندگي ابدي دست يابم، چه كنم؟ شريعت را كنار بگذارم؟ فرمود:

  اگر بخواهي داخل حيات (زندگي ابدي) شوي، احكام(شريعت) را نگاهدار.

دوباره به كتاب مقدس مراجعه كردم، تا ببينم مسيحِ مهربانم خود براي انجام شريعت چه كارهايي را انجام داده است؟ ديدم از همان ابتداي تولد مباركش، در آغوش شريعت بوده است: مراسم تطهير و قرباني برايش به جا آورده‌اند.. من نگويم بهتر است. خواندن متن آيات لطف ديگري دارد:

و چون روز هشتم وقت ختنة طفل رسيد او را (ختنه كرده) عيسي نام نهادند. چون ايام تطهير ايشان برحسب شريعت موسي رسيد، او را به اورشليم بردند.. چنان‌كه در شريعت يهُوَه مكتوب است..  (والدينش مسيح را به اورشليم بردند) تا قرباني گذرانند چنانكه در شريعت يهُوَه مقر‌ّر است.. .. والدينش آن طفل يعني عيسي را آوردند تا رسوم شريعت را به‌جهت او به‌عمل آورند ... چون تمامي رسوم شريعت يهُوَه را به پايان برده بودند به شهر خود ناصرة جليل مراجعت كردند. (لوقا 2 : 21-23 )

مسيح در اول صبح قيام کرد و خارج شد و به مکاني پست رفت تا در آنجا نماز گذارد (مرقس16:1 ) ... بعد از آن‌که جمعيت منصرف شد مسيح به تنهايي بالاي کوه رفت تا نماز گذارد (متی 23:14 ) و نيز فرمود : سزاوار است که در هر مکاني نماز گذاريد به مانند ريا کاران نباشيد. (متی 41:26)

آن‌گاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد، تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد. (متي4: 1و 2 )

شما بايد ده يك(زكات) را بدهيد... .متي 23 : 23.

پيشتر كه با دوستي مسيحي گفتگو داشتم، ديدم عهد عتيق را به عنوان كتاب مقدس خود قبول دارد، اما شريعت موسي كه در آن كتاب آمده است را، نه. مي‌گفت: شريعت موسي در عهد عتيق، ناقص بود و زمانش سپري شد. آن شريعت فقط براي اين بود كه زمينه را براي آمدن مسيح فراهم كند. مدتي گذشت تا اين كه آيات فوق را در عهد جديد خواندم. از خودم پرسيدم: موسي مي‌خواست با شريعت، زمينه را براي عيسي فراهم كند. عيسي با شريعت، مي‌خواست زمينه را براي چه كسي فراهم كند؟ نجات من؟ نجات شما؟ نجات خودش؟ و اصلا چرا فرمود : ملعون باد کسي که کلمات اين شريعت را اثبات ننمايد تا آن را به جا نياورد؟

 

 

نوشته شده توسط كنجكاو در 12:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اسفند 1385

فقط یک آیه صریح می خواهم!

 

آيا در كتاب مقدس از تثليث (سه‌گانگي خدا در عين يگانگي‌اش) هم سخني به ميان آمده است؟ هر چه گشتم، كمتر يافتم؟ ممنونم اگر به طور مستند مرا راهنمايي فرماييد. البته ببخشيد. يافتم. همين الان يافتم:

اي اسرائيل بشنو: يَهوِه خداي ما يَهوِه واحد است. تثنيه 6: 4

من هستم يَهُوَه خداي تو ... تو را خدايان ديگر غير از من نباشد. خروج 20: 2 ، 3.

من يهُوَه هستم و ديگري نيست و غير از من خدائي ني. اشعيا 45: 5

تو که اسمت يهُوَه مي‌باشد ، به‌تنها بر تمامي زمين متعال هستي. مزمور 83: 18.

پولس در نامه به غلاطيان: خدا يک است.غلاطيان3: 20؛ همچنين رك:1قرنتيان8: 4 – 6.

متأسفم. اين آيات همه بر وحدانيت خداوند دلالت داشتند. در مقاله‌اي ديدم موارد فراواني را از اين دست برشمرده بود. اما من آيات تثليث را مي‌خواستم، نه اينها را. آياتي كه به روشني بر تثليث دلالت كند.

 در اسلام كه بر پايه توحيد بنا شده است، سرتاسر قرآن و روايات، آكنده است از آيات توحيد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ [إخلاص : 1]؛ اما چرا در مسيحيت، كه يكي از بنيان هاي عقيدتي آن تثليث است، در كتاب مقدس، حتي يك آيه هم در تبيين صريح و تاييد تثليث وجود ندارد؟

تثليث و خداوندگاري مسيح براي نخستين بار در شوراي نيقيه تصويب شد. در پي اختلاف شديدي كه بين دو رهبر برجسته مسيحي آريوس و آتانياسوس صورت گرفت، كنستانتين آنان را همراه با سيصد كشيش برجسته در نيقيه تركيه، گرد هم آورد. آنان آريوس را به كناري نهادند و عقيده تثليث و خداوندگاري مسيح را در دنياي سياست، به تصويب رساندند و مخالفان را كشتند.

كاش ما هم در شورا بوديم و مي پرسيديم: چگونه بر خلاف آنچه در كتاب مقدس آمده است، ميليون‌ها انسان بايد پيرو عقيده‌اي باشند كه به دستور يك پادشاه بوده و آن هم تنها به تصويب 303 نفر، رسيده است؟ من اجازه نمي‌دهم ديگران  هر چه را كه بخواهند برايم عقيده كنند. شما چطور؟

نوشته شده توسط كنجكاو در 13:15 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم اسفند 1385

پدر پدر ، پسر پسر يا پدر پسر؟

 

به رياضي‌دان برجسته‌اي گفتند: سه دايره بكش؛ به طوري كه تمام ويژگي‌هاي آن با هم برابر باشد: همه در يك نقطه از زمين، با اندازه مشخص، با ضخامت يكسان، با مساحت برابر و فاصله‌ي همه از لبه كاغذ يك سانتيمتر. حتي همه را وقتي بكش كه روح مهربانانه‌اي داري و... خلاصه در تمام مشخصات بايد با هم يكي باشند. گفت: چشم. يك‌شنبه بياييد و ببينيد.

يك‌شنبه شد. وقتي مردم براي مشاهده رفتند، ديدند، فقط يك دايره كشيده. گفتند: پس بقيه دايره‌‌ها چي شد؟ گفت: اگر قرار باشد هر سه دايره در تمام ويژگي‌ها همانند باشند، هر سه بر يكديگر منطبق خواهند شد. در حقيقت شما يك دايره بيشتر از من نخواسته‌ايد. در صورتي سه دايره خواهيد داشت كه دايره‌ها، در مشخصات با هم متفاوت باشند.

به دوستي مسيحي گفتم: شما سه خدا را مي‌پرستيد؟ برآشفت و گفت: نه، ما خداي يگانه را مي‌پرستيم. اما اين خداي يگانه سه أقنوم دارد كه در تمام صفات با يكديگر شريك هستند. به ياد دايره‌ها افتادم.

 اگر سه أقنوم يا خداي پدر، پسر و روح القدس، در تمام ويژگي‌ها با هم يكي باشند، ديگر سه تا نخواهند بود. بلكه يك خدا هستند. در اين صورت شما مي‌توانيد نام آنها را بر يكديگر اطلاق كنيد. به پدر بگوييد، پسر، به روح‌القدس بگوييد، پدر و به پسر بگوييد، پدر. اما چرا نام اين سه، هميشه ثابت است؟

اگر يكي پدر است و ديگري پسر، پس معلوم است، در يك جايي با هم تفاوت دارند؟ اين تفاوت در چيست؟ البته فرقي هم نمي‌كند. هر چه باشد، چيزي است كه خدا يا اقنوم ديگر ندارد و اين نقص در خداوندي است. آيا شما خداوند را ناقص مي‌دانيد؟ نه! آيا شما فقط سه خدا داريد؟ نه! آيا فقط به يك خدا معتقديد، بدون تثليث؟ نه! آيا... . نظر شما نسبت به دايره‌ها چيست؟

 

نوشته شده توسط كنجكاو در 11:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم آذر 1385

خداوند كي درخت را آفريد؟

روز پنجم : و خدا گفت همانا همه علفهاي تخم داري كه بر روي زمين تمام زمين است و همه درختهايي كه در آنها ميوه درخت تخم دار است به شما دادم تا براي شما خوراك باشد(29 پيدايش 1)

 

بعد از روز هفتم : و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2)

كدام يك صحيح است؟

نوشته شده توسط كنجكاو در 15:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم آذر 1385

خداوند چه زماني نور را آفريد ؟ در همان روز اول يا در روز چهارم ؟

اين نورهايي كه خداوند آنها را در روز چهارم آفريد، تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند، را چگونه تفسير مي كنيد؟ چه بودند و كي آفريده شدند؟

در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد  (1 ) و زمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت(2) و خدا گفت روشنايي بشود و روشنايي شد(3) و خدا روشنايي را ديد كه نيكو است و خدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت(4) و خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميد و شام بود و صبح بود روز اول(5) و خدا گفت فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند(6) و خدا فلك را بساخت و آبهاي زير فلك را از آبهاي بالاي فلك جدا كرد و چنين شد(7 ) و خدا فلك را آسمان ناميد و شام بود و صبح بود روزي دوم(8 ) و خدا گفت آبهاي زير آسمان در يك جا جمع شود و خشكي ظاهر شود و چنين شد(9 ) و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ناميد و خدا ديد كه نيكو است(10 ) و خدا گفت زمين نباتات بروياند علفي كه تخم بياورد و درخت ميوه‏اي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روي زمين و چنين شد(11 ) و زمين نباتات را رويانيد علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوه داري كه تخمش در آن موافق جنس خود باشد و خدا ديد كه نيكو است(12 ) و شام بود و صبح بود روزي سيم(13 ) و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 ) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد(15 ) و خدا دو نير بزرگ ساخت نير اعظم را براي سلطنت روز و نيز اصغر را براي سلطنت شب و ستارگان را(16 ) و خدا آنها را در فلك آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند(17 ) و تا سلطنت نمايند بر روز و بر شب و روشنايي را از تاريكي جدا كنند و خدا ديد كه نيكو است(18 ) و شام بود و صبح بود روزي چهارم (سفر پيدايش 1: 1-19 ).

به عبارت ديگر خداوند چه زماني نور را آفريد تا روز را از شب جدا كند ؟ در همان روز اول آفريد (پيدايش 1:3-5 ) يا در روز چهارم ( پيدايش 14:1)؟

نوشته شده توسط كنجكاو در 5:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم آذر 1385

چگونه سه روز قبلي آمدند و تمام شدند و چطور روز چهارم رسيد؟!

در كتاب مقدس آمده است كه خداوند خورشيد و ماه را در روز چهارم آفريد تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند.