2007/4/28
مطمئن باشيد خداوند صالح است!
كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليهالسلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟
ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آنكه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).
اگر مسيح عليهالسلام آنگونه كه كتاب مقدس ميگويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكوييها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليهالسلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسانهاي ديگري قبل و بعد از مسيح بودهاند كه كتاب مقدس آنها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف ميكند صالح نيست؟! معلوم ميشود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس ميتوان نتيجه گرفت كه مسيح عليهالسلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟
2006/11/22
بت در دين شما چه جايگاهي دارد ؟
ايشان گفتند چه قرباني جرم براي او بفرستيم گفتند بر حسب شماره سروران فلسطينيان پنج خراج طلا و پنج موش طلا زيرا كه بر جميع شما و بر جميع سرداران شما بلا يكي است(4 سموئيل 6) پس تماثيل خراجهاي خود و تماثيل موشهاي خود را كه زمين را خراب ميكنند بسازيد و خداي اسرائيل را جلال دهيد كه شايد دست خود را از شما و از خدايان شما و از زمين شما بردارد(5 سموئيل 6
شكل اين تمثال ها چگونه بوده است ؟ حكمت اين كه تمثال هاي موش و ... از طلا بسازند ، چيست ؟ به نظر شما دستور ساخت تمثال و بت هاي طلا از سوي خداوند كمي عجيب نيست ؟ چگونه خداوند با بت جلال مي يابد ؟ راستي شما داستان گوساله سامري را شنيده ايد ؟ نظرتان چيست؟
2006/11/19
منظور پطرس از جمله : « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » چیست؟
اين آيه ها را از انجيل مرقس به دقت بخوانيد : عيسي ايشان را گفت همانا همه شما امشب در من لغزش خوريد زيرا مكتوبست شبان را ميزنم و گوسفندان پراكنده خواهند شد(27 انجيل مرقس 14) امّا بعد از برخاستنم پيش از شما به جليل خواهم رفت(28 انجيل مرقس 14) پطرس به وي گفت هرگاه همه لغزش خورند من هرگز نخورم(29 انجيل مرقس 14) عيسي وي را گفت هر آينه به تو ميگويم كه امروز در همين شب قبل از آنكه خروس دو مرتبه بانگ زند تو سه مرتبه مرا انكار خواهي نمود(30 انجيل مرقس 14) ليكن او به تأكيد زيادتر ميگفت هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم و ديگران نيز همچنان گفتند(31 انجيل مرقس 14)
به عبارت « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » دقت كنيد. منظور پطرس از اين جمله چيست؟ اين جمله دليل بر اين است كه شاگردان مسيح عليه السلام مي دانستند مسيح عليه السلام انسان است و خدا نيست . لذا او نيز در معرض مرگ قرار دارد. چگونه ممكن است كسي براي خدايي كه حي لا يموت است چنين عبارتي را بر زبان بياورد.
شما اين جمله پطرس را چگونه تفسير مي كنيد ؟
2006/11/18
به جسم در آمدن خداوند صفت كمال است يا صفت نقصان؟
اگر بفرماييد صفت كمال است ، معنايش چنين است كه خداوند قبل از اين كه در وجود مسيح تجسد يابد ، ناقص بوده است و همه مي دانيم كه چنين چيزي ضرورتا باطل است . صرف نظر از باطل بودن اين مطلب ، قديم بودن خدا ، اقتضا مي كند كه صفات او نيز قديم باشد . حال آن كه بر اساس عقيده تجسد ، خداوند صفت جديدي يافته است .
اگر بفرماييد صفت نقصان است ، در اين صورت به واقعيت اشاره كرده و سخن درستي را بر زبان رانده ايد اما همچنان مشكل اساسي وجود دارد و آن اين كه خداوند از چنين ويژگي مبري است . هرگز و به هيچ وجه ، هيچ صفت نقصاني در خداوند راه ندارد.
توجيه اين مساله چگونه است ؟ مشتاقم نظر شما را بدانم .
2006/11/16
خدا خدا را به خدا مسح نمود!
وقتي پطرس از مسيح عليه السلام سخن به ميان مي آورد ، چنين مي گويد : يعني عيسي ناصري را كه خدا او چگونه به روحالقدس و قوّت مسح نمود كه او سير كرده اعمال نيكو بجا ميآورد و همه مقهورين ابليس را شفا ميبخشيد زيرا خدا با وي ميبود(38 كتاب اعمال رسولان 10)
مي دانيم كه يكي از بنيان هاي عقيدتي مسيحيت تثليث است. بر اين اساس روح القدس همان خداست . بنا بر اين محتواي آيه اي كه ذكر كرديم چنين مي شود : خدا خدا را به خدا مسح نمود. سوال اين است كه مسح كننده و مسح شونده و آن كه به وسيله او مسح كرده اند چگونه مي توانند به طور همزمان يك ذات باشند؟!
2006/10/27
روح القدس برتر است يا خداي پسر؟
و هر كه سخني بر خلاف پسر انسان گويد آمرزيده شود امّا هر كه به روحالقدس كفر گويد آمرزيده نخواهد شد(10 انجيل لوقا 12)
اين تفاوت براي چيست ؟
2006/10/26
چگونه خداوند سمت راست خود مي نشيند؟!
و خداوند بعد از آنكه به ايشان سخن گفته بود بسوي آسمان مرتفع شده به دست راست خدا بنشست(19 انجيل مرقس 16)
2006/10/11
خدای نجات بخش یا نابود کننده ؟!
مسيح آمده است تا نابود كند يا اين كه نجات ببخشد؟
نجات دهد : لوقا : آنگاه روي گردانيده بديشان گفت نميدانيد كه شما از كدام نوع روح هستيد(55 انجيل لوقا 9) زيرا كه پسر انسان نيامده است تا جان مردم را هلاك سازد بلكه تا نجات دهد پس به قريه ديگر رفتند(56 انجيل لوقا 9)
نابود كند : لوقا: من آمدم تا آتشي در زمين افروزم پس چه ميخواهم اگر الآن در گرفته است(49 انجيل لوقا 12) امّا مرا تعميديست كه بيايم و چه بسيار در تنگي هستم تا وقتي كه بسر آيد(50 انجيل لوقا 12) آيا گمان ميبريد كه من آمدهام تا سلامتي بر زمين بخشم ني بلكه به شما ميگويم تفريق را(51 انجيل لوقا 12) زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد(52 انجيل لوقا 12) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود(53 انجيل لوقا 12).
نابود كند : متي : گمان مبريد كه آمدهام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامدهام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را(32 انجيل متّي 10) زيرا كه آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم(33 انجيل متّي 10)
نابود كند : لوقا : و هنگامي كه جمعي كثير همراه او ميرفتند روي گردانيده بديشان گفت(25 انجيل لوقا 14) اگر كسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران حتّي جان خود را نيز دشمن ندارد شاگرد من نميتواند بود(26 انجيل لوقا 14) و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نميتواند شاگرد من گردد(27 انجيل لوقا 14) زيرا كيست از شما كه صليب بناي برجي داشته باشد و اوّل ننشيند تا برآورد خرج آن را بكند كه آيا قوّت تمام كردن آن دارد يا نه(28 انجيل لوقا 14)
نابود كند : متي : زيرا كه خصيها ميباشند كه از شكم مادر چنين متولّد شدند و خصيها هستند كه از مردم خصي شدهاند و خصيها ميباشند كه به جهت ملكوت خدا خود را خصي نمودهاند) انجيل متّي 19) آنكه توانائي قبول دارد بپذيرد(12 انجيل متّي 19)
نابود كند : يوشع : و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند(21 يوشع 6) .... (22-3 يوشع6) و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانيدند ...(24 يوشع 6)
نابود كند : يوشع: پس يوشع تمامي آن زمين يعني كوهستان و جنوب و هامون و وادي ها و جميع ملوك آنها را زده كسي را باقي نگذاشت و هر ذي نفس را هلاك كرده چنان كه يهوه خداي اسرائيل امر فرموده بود(37 يوشع 10) و يوشع ايشان را از قادش برنيع تا غزه و تمامي زمين جوشن را تا جبعون زد(38 يوشع 10) و يوشع جيمع اين ملوك و زمين ايشان را در يك وقت گرفت زيرا كه يهوه خداي اسرائيل براي اسرائيل جنگ ميكرد(39 يوشع 10) و يوشع با تمامي اسرائيل به اردو در جلجال مراجعت كردند(40 يوشع 10)
نابود كند : يوشع: و يوشع در آن وقت برگشت و حاصور را گرفته ملكش را با شمشير كشت زيرا حاصور قبل از آن سر جميع آن ممالك بود(10 يوشع 11) و همه كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشته ايشان را بالكل هلاك كرد به طوري كه موسي بنده خداوند امر فرموده بود(11 يوشع 11)
نابود كند : پادشاهان دوم: و چون به سامره رسيد تمامي باقي ماندگان اخآب را كه كه در سامره بودند كشت به حدّيكه اثر او را نابود ساخت بر حسب كلاميكه خداوند به ايليّا گفته بود(16 دومپادشاهان 10)
نابود كند : تاريخ روزگاران اول: و خلق آنجا را بيرون آورده ايشانرا به ارّهها و چومهاي آهنين و تيشهها پاره پاره كرد و داود بهمين طور با جميع شهرهاي بني عمّون رفتار نمود پس داود و تمامي قوم باورشليم برگشتند (3 اول تواريخ ايام 20)
نابود كند : حزقيال: و خداوند به او گفت از ميان شهر يعني از ميان اورشليم بگذر و بر پيشاني كساني كه به سبب همه رجاساتي كه در آن كرده ميشود آه و ناله ميكنند نشاني بگذار(3 حزقيال 9) و به آنان به سمع من گفت كه در عقب او از شهر بگذريد و هلاك سازيد و چشمان شما شفقت نكند و ترحم منماييد(4 حزقيال 9) پيران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماما به قتل رسانيد اما به هر كسي كه اين نشان را دارد نزديك مشويد و از قدس من شروع كنيد پس از مردان پيري كه پيش خانه بودند شروع كردند (5 حزقيال 9) و به ايشان فرمود خانه را نجس سازيد و صحن را از كشتهگان پر ساخته بيرون آييد)حزقيال 9)پس بيرون آمدند و در شهر به كشتن شروع كردند(6 حزقيال 9)
نابود كند : مزامير: اي دختر بابل كه خراب خواهي شد( مزمور 137) خوشا به حال آنكه به تو جزا دهد( مزمور 137) چنانكه تو به ما جزا دادي(8 مزمور 137) خوشا به حال آنكه اطفال تو را بگيرد) مزمور 137) و ايشان را به صخرهها بزند(9 مزمور 137)
نابود كند : هوشع: سامره متحمّل گناه خود خواهد شد زيرا به خداي خود فتنه انگيخته است( 15هوشع نبيّ 13) ايشان به شمشير خواهند افتاد و اطفال ايشان خورد و زنان حامله ايشان شكم دريده خواهند شد(16 هوشع نبيّ 13)
لوقا : امّا آن دشمنان من كه نخواستند من بر ايشان حكمراني نمايم در اينجا حاضر ساخته پيش من بقتل رسانيد(27 انجيل لوقا 19)
نابود كند : مكاشفه يوحنا : و اولادش را به قتل خواهم رسانيد آنگاه همه كليساها خواهند دانست كه منم امتحان كننده جگرها و قلوب و هر يكي از شما را بر حسب عمالش خواهم داد (23 مكاشفه يوحنّاي رسول 2) ...
نابود كند : مكاشفه يوحنا : و اگر كسي بخواهد بديشان اذيّت رساند آتشي از دهانشان بدر شده دشمنان ايشان را فرو ميگيرد و هر كه قصد اذيّت ايشان دارد بدينگونه بايد كشته شود(5 مكاشفه يوحنّاي رسول 11)
ديديم كه يك بار نجات مي دهد و ده ها بار تخريب مي كند و نابود مي سازد و با خشونت فراوان قتل عام مي كند !
دوستان مسيحيم ! آيا خداوند عهد جديد شما همان خداوند محبتي است كه در عهد قديم آمده و اين فرمان ها را صادر مي كند ؟
آيا واقعا فكر مي كنيد چنين خدايي كه محيط زيست را ويران مي كند و كشتارهاي دسته جمعي به راه مي اندازد ، همان خداي محبت است ؟
آيا شما عزيزان كه مي فرماييد خدايتان خداي محبت است ، اين فراز هاي كتاب مقدس را مطالعه نمي كنيد ؟ بر چه اساسي مي گوييد كه وي خداوند محبت است ؟
به نظر شما آيا بين شيوه پروردگارتان با شيوه شيطان در نابود سازي بشر ، تفاوتي هم وجود دارد ؟
چگونه عقل خود را مجاب مي كنيد كه به رحماني و از روي محبت بودن كارهاي خدايتان ايمان بياورد . كارهايي مانند كشتن شيرخوارگان و كودكان و زنان و ... ؟!
به نظر شما آيا ويژگي هاي اين خداوندي كه در كتاب مقدستان آمده ، مقداري با شخصيت هايي همچون شارون و اولمرت و بوش و امثال اينها كه دستشان به خون بيگناهان آلوده است، شباهت ندارد ؟
2006/10/3
چرا بايد خداوند بره باشد؟
چرا شما مسيحيان مي گوييد ، خداوند چوپان و شبانِ گوسفند يا برّه (گوسفند ماده) است ؟ منظورتان چيست؟
براي نمونه يوحنا از زبان مسيح مي نويسد : من شبان نيكو هستم شبان نيكو جان خود را در راه گوسفندان مينهد (11 انجيل يوحنّا 10)
حال آن كه در مكاشفه يوحنا آمده است : ايشان با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ايشان غالب خواهد آمد زيرا كه او ربّالارباب و پادشاه پادشاهان است و آناني نيز كه با وي هستند كه خوانده شده و برگزيده و امينند(14 مكاشفه يوحنّاي رسول 17)
اگر منظورتان دوستي و انعطاف و لطافت است به اين دليل كه پروردگار عشق و دوستي است ، در اين صورت مي پرسم آيا عاقلانه است كه خشم برّه آنچنان هراس بيافريند كه اركان زندگي ستمگران را به لرزه در آورد، در حدي كه به ژرفاي غارها پناه ببرند و مخفي گردند؟ همان گونه كه خود كتاب مقدس گفته است :
و پادشاهان زمين و بزرگان و سپه سالارن و دولتمندان و جبّاران و هر غلام و آزاد خود را در مغارهها و صخرههاي كوهها پنهان كردند(15 مكاشفه يوحنّاي رسول 6) و به كوهها و صخرهها ميگويند كه بر ما بيفتيد و ما را مخفي سازيد از روي آن تخت نشين و از غضب برّه (16 مكاشفه يوحنّاي رسول 6)
2006/9/29
خدايي كه نمي داند
چه كسي فرزندان يهورام را از مرگ نجات داد ؟ مثل اين كه خداوند اين مساله را به طور دقيق نمي داند ! به ترديد كتاب مقدس دقت كنيد :
يهواخاز: و بر يهودا هجوم آورده در آن ثلمه انداختند و تمامي اموالي كه در خانه پادشاه يافت شد و پسران و زنان او را نيز به اسيري بردند و براي او پسري سواي پسر كهترش يهواخاز باقي نماند(17 دوم تواريخ ايام 21)
أخزيا : و ساكنان اورشليم پسر كهترش اخزيا را در جايش به پادشاهي نصب كردند زيرا گروهي كه با عربان بر اردو هجوم آورده بودند همه پسران بزرگش را كشته بودند( 1دوم تواريخ ايام 22)
2006/9/25
خدایی که نمی تواند حتی از خودش دفاع کند !
خدايي كه ناتوان است . آيا شما چنين خدايي را مي پرستيد ؟ خدايي كه نمي تواند حتي از خود دفاع كند ؟!
در انجيل يوحنا مي خوانيم :
و بعد از آن عيسي در جليل ميگشت زيرا نميخواست در يهوديّه راه رود چون كه يهوديان قصد قتل او ميداشتند(1 انجيل يوحنّا 7)
و نيز در انجيل متي آمده است :
و پطرس و دو پسر زبدي را برداشته بينهايت غمگين و دردناك شد(37 انجيل متّي 26) پس بديشان گفت نفس من از غايت الم مشرف به موت شده است در اينجا مانده با من بيدار باشيد(38 انجيل متّي 26) پس قدري پيش رفته بر وي در افتاد و دعا كرده گفت اي پدر من اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد ليكن نه به خواهش من بلكه به اراده تو(39 انجيل متّي 26) و نزد شاگردان خود آمده ايشان را در خواب يافت و به پطرس گفت آيا همچنين نميتوانستيد يكساعت با من بيدار باشيد(40 انجيل متّي 26) بيدار باشيد و دعا كنيد تا در معرض آزمايش نيفتيد روح راغبست ليكن جسم ناتوان(41 انجيل متّي 26) و بار ديگر رفته باز دعا نموده گفت اي پدر من اگر ممكن نباشد كه اين پياله بدون نوشيدن از من بگذرد آنچه اراده توست بشود(42 انجيل متّي 26) و آمده باز ايشان را در خواب يافت زيرا كه چشمان ايشان سنگين شده است(43 انجيل متّي 26) پس ايشان را ترك كرده رفت و دفعه سيّم به همان كلام دعا كرد(44 انجيل متّي 26) آنگاه نزد شاگردان آمده بديشان گفت مابقي را بخوابيد و استراحت كنيد) انجيل متّي 26) الحال ساعت رسيده است كه پسر انسان بدست گناهكاران تسليم شود(45 انجيل متّي 26)
2006/9/25
خداوند يا جاني انتقام جو
به نظر شما خداوند با يك گناهكار يا نسل وي چگونه بايد برخورد كند ؟ آيا بايد نعوذ بالله مانند يك شخص جاني انتقام جويي كند؟! يا آن گونه كه در شأن خداوندگاري است ، عمل نمايد ؟
وي را گفت يهوه خداي اسرائيل چنين ميگويد كه تو را بر قوم خداوند يعني اسرائيل به پادشاهي مسح كردم و خاندان آقاي خود اخآب را خواهي زد تا من انتقام خون بندگان خود انبيا را و خون جميع بندگان خداوند را از دست ايزابل بكشم(6 دومپادشاهان 9) و تمامي خاندان اخآب هلاك خواهند شد و از اخآب هر مرد را و هر بسته و رها شده در اسرائيل را منقطع خواهم ساخت(7 دومپادشاهان 9)
متن فوق از كتاب مقدس را با متن زير از همين كتاب مقايسه كنيد :
و كلام خداوند بر من نازل شده گفت(1 حزقيال 18)شما چه كار داريد داريد كه اين مثل را در باره زمين اسرائيل ميزنيد و ميگوييد)حزقيال 18) پدران انگور ترش خوردند و داندانهاي پسرا ن كند گرديد(2 حزقيال 18) خداوند يهوه ميگويد به حيات خودم قسم كه بعد از اين اين مثل را در اسرائيل نخواهيد آورد(3 حزقيال 18) اينك همه جانها از آن منند چنانكه جان پدر اسن همچنين جان پسر نير هر دوي آنها از آن من ميباشند)حزقيال 18) هر كسي كه گناه ورزد او خواهد مرد(4 حزقيال 18) و اگر كسي عادل باشد و انصاف و عدالت را به عمل آورد(5 حزقيال 18) و بر كوهها نخورد و چشمان خود را به سوي بتهاي خاندان اسرائيل بر نيفرازد وزن همسايه خود را بي عصمت نكند و به زن حايض نزديكي ننمايد(6 حزقيال 18) و بر كسي ظلم نكند و گرو قرضدار را به او رد نمايد و مال كسي را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان بدهد و برهنگان را به جامه بپوشاند(7 حزقيال 18) و نقد را به سود ندهد و برنج نگيرد بلبكه دست خود را از ستم برداشته انصاف حقيقي را در ميان مردمان اجرا دارد(8 حزقيال 18) و به فرايض من سلوك نموده و احكام مرا نگاه داشته به راستي عمل نمايد)حزقيال 18) خداوند يهوه ميفرمايد كه آن شخص عادل است و البته زنده خواهد ماند(9 حزقيال 18) اما اگر او پسري ستم پيشه و خون ريز توليد نمايد كه يكي از اينكارها را به عمل آورد(10 حزقيال 18) و هيچكدام از آن اعمال نيكو را به عم نياورد بلكه بر كوهها يز بخورد و زن همساايه خود را بي عصمت سازد(11 حزقيال 18) و بر فقيران و مسكينان ظلم نموده مال مردم را به غصب ببرد و گرو را پس ندهد بلكه چشمان خود را به سوي بتها بر افراشته مرتكب رجاسات بشود(12 حزقيال 18) و نقد را به سود داده ربح گيرد)حزقيال 18) آيا او زنده خواهد ماند البته او زنده نخواهد ماند و به سبب همه رجاسات تي كه بجا آورده است خواهد مرد و خونش بر سرش خواهد بود(13 حزقيال 18) و اگر پسري توليدنمايد كه تمامي گناهان را كه پدرش بجا ميآورد ديده بترسد و مثل آنها عمل ننمايد(14 حزقيال 18) و بر كوهها نخورد و چشمان خود را به سوي بتهاي خاندان اسرائيل برنيفرازد و زن همسايه خويش بي عصمت نكند(15 حزقيال 18) و بر كسي ظلم نكند و گرو نگيرد و مال احدي را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان دهد و برهنگان را ببهه جامه پوشاند(16 حزقيال 18) و دست خود را از فقيران برداشته سود و ربح نگيرد و احكام مرا بجا آورده به فرايض من سلوك نمايد او به سبب گناه پدرش نخواهد مرد بلكه البته زنده خواهد ماند(17 حزقيال 18) و اما پدرش چونكه با برادران خود به شدت ظلم نموده مال ايشان را غصب نموده و اعمال شنيع را در ميان خود بجا آورد او البته به سبب گناهانش خواهد مرد(18 حزقيال 18) ليكن شما ميگوييد چرا چنين است)حزقيال 18) اگر پسر انصاف و عدالت را بجا آورده تمامي فرايض مرا نگاه دارد و به آنها عمل نمايد او البته زنده خواهد ماند(19 حزقيال 18) هر كه گناه كند او خواهد مرد)حزقيال 18) پسر متحمل گناه پدر خود نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود)حزقيال 18) عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شرير بر خودش خواهد بود(20 حزقيال 18) و اگر مرد شرير از همه گناهاني كه ورزيده باشد بازگشت نمايد و جميع فرايض مرا نگاه داشته انصاف و عدالت را بجا آورد او البته زنده مانده نخواهد مرد(21 حزقيال 18) تمامي تقصيرهايي كه كرده باشد به ضد او به ياد آوزده نخواهد شد بلكه در عدالتي كه كرده باشد طنده خواهد ماند(22 حزقيال 18) خداوند يهوه ميفرمايد ايا من از مردن مرد شرير مسرور ميباشم)حزقيال 18) ني بلكه از اينكه از رفتار خود بازگشت نموده زنده ماند(23 حزقيال 18) و اگر مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم نموده موافق همه رجاساتي كه شريران ميكنند عمل نمايد آيا او زنده خواهد ماند)حزقيال 18) ني بلكه تمامي عدالت او كه كرده است بياد آورده نخواهد شد و در خيانتي كه نموده و در گناهي كه ورزيده است خواهد مرد(24 حزقيال 18) اما شما ميگوييد كه طريق خداوند موزون نيست)حزقيال 18) پس حال اي خاندان اسرائيل بشنويد آيا طريق من غير موزون است و آيا طريق شما غير موزون نيست (25 حزقيال 18) چونكه مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم كند در آن خواهد مرد)حزقيال 18) به سبب ظلمي كه كرده است خواهد مرد(26 حزقيال 18) و چون مرد شرير از شرارتي كه كرده است بازگشت نمايد و انصاف و عدالت را بجا آورد جان خود را زنده نگاه خواهد داشت(27 حزقيال 18) چونكه تعقل نموده از تمامي تقصيرهايي كه كرده بود بازگشت كرد البته زنده خواهد ماند و نخواهد مرد(28 حزقيال 18) ليكن شما اي خاندان اسرائيل ميگوييد كه طريقه خداوند موزون نيست)حزقيال 18) اي خاندان اسرائيل آيا طريق من غير موزون است و آيا طريق شما غير موزون نيست(29 حزقيال 18) بنا بر اين خداوند يهوه ميگويد اي خاندان اسرائيل من بر هر يك از شما موافق رفتارش داوري خواهم نمود پس توبه كنيد و از همه تقصيرهاي خود بازگشت نماييد تا گناه موجب هلاكت شما نشود(30 حزقيال 18) تمامي تقصيرهاي خويش را كه مرتكب آنها شدهايد از خود دور اندازيد و دل تاره و روح تازهاي براي خود ايجاد كنيد زيرا كه اي خاندان اسرائيل براي چه بميريد(31 حزقيال 18) زيرا خداوند يهوه ميگود من از مرگ آن كس كه ميميرد مسرور نميباشم پس بازگشت نموده زنده مانيد(32 حزقيال 18)
2006/9/15
داستان محبت
مرقس: و عيسي وارد اورشليم شده به هيكل درآمده و به همه چيز ملاحظه نمود چون وقت شام شد با آن دوازده به بيت عليا رفت(11 انجيل مرقس 11) بامدادان چون از بيت عنيا بيرون ميآمدند گرسنه شد(12 انجيل مرقس 11) ناگاه درخت انجيري كه برگ داشت از دور ديده آمد تا شايد چيزي بر آن بيابد امّا چون نزد آن رسيد جز برگ بر آن هيچ نيافت زيرا كه موسم انجير نرسيده بود(13 انجيل مرقس 11) پس عيسي توجّه نموده بدان فرمود از اين پس تا به ابد هيچ كس از تو ميوه نخواهد خورد و شاگردانش شنيدند(14 انجيل مرقس 11) پس وارد اورشليم شدند و چون عيسي داخل هيكل گشت به بيرون كردن آناني كه در هيكل خريد و فروش ميكردند شروع نمود و تختهاي صرّافان و كرسيهاي كبوتر فروشان را واژگون ساخت(15 انجيل مرقس 11) و نگذاشت كه كسي با ظرفي از ميان هيكل بگذرد(16 انجيل مرقس 11) و تعليم داده گفت آيا مكتوب نيست كه خانه من خانه عبادت تمامي امّتها ناميده خواهد شد امّا شما آن را مغازه دزدان ساختهايد(17 انجيل مرقس 11) چون رؤساي كهنه و كاتبان اين را بشنيدند در صدد آن شدند كه او را چطور هلاك سازند زيرا كه از وي ترسيدند چون كه همه مردم از تعليم وي متحيّر ميبودند(18 انجيل مرقس 11) چون شام شد از شهر بيرون رفت(19 انجيل مرقس 11) صبحگاهان در اثناي راه درخت انجير را از ريشه خشك يافتند(20 انجيل مرقس 11) پطرس بخاطر آورده وي را گفت اي استاد اينك درخت انجيري كه نفرينش كردي خشك شده(21 انجيل مرقس 11) عيسي در جواب ايشان گفت به خدا ايمان آوريد(22 انجيل مرقس 11) زيرا كه هر آينه به شما ميگويم هر كه بدين كوه گويد منتقل شده به دريا افكنده شو و در دل خود شك نداشته باشد بلكه يقين دارد كه آنچه گويد ميشود هر آينه هر آنچه گويد بدو عطا شود(23 انجيل مرقس 11) بنابراين به شما ميگويم آنچه در عبادت سؤال ميكنيد يقين بدانيد كه آن را يافتهايد و به شما عطا خواهد شد(24 انجيل مرقس 11).
متى: بامدادان چون به شهر مراجعت ميكرد گرسنه شد(18 انجيل متّي 21) و در كناره راه يك درخت انجير ديده نزد آن آمد و جز برگ بر آن هيچ نيافت پس آن را گفت از اين به بعد تا به ابد بر تو نشود كه در ساعت درخت انجير خشكيد(19 انجيل متّي 21) چون شاگردانش اين را ديدند متعجّب شده گفتند چه بسيار زود درخت انجير خشك شده است(20 انجيل متّي 21) عيسي در جواب ايشان گفت هر آينه به شما ميگويم اگر ايمان ميداشتيد و شك نمينموديد نه همين را كه به درخت انجير شد ميكرديد بلكه هرگاه بدين كوه ميگفتيد منتقل شده به دريا افكنده شو چنين ميشد(21 انجيل متّي 21) و هر آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد خواهيد يافت(22 انجيل متّي 21) .
س1- شاگردان كي فهميدند درخت انجير خشك شده است؟ آيا آنگونه كه متي گفته در همان لحظه خشك شدنش فهميدند، يا آن گونه كه مرقس گفته روز بعد آمدند و فهميدند خشك شده است؟
س2- چرا عيسي از ميوه درختي كه صاحبش اجازه نداده بود، خورد ؟
س3- چرا عيسي يك درخت انجير را نفرين كرد تا خشك شود ، صرفا به اين دليل كه ميوه نداشته است؟
س4- صاحب درخت مي توانست غير از ميوه بهره هاي ديگري از درخت ببرد . مي توانست آن را بفروشد، از سايه اش استفاده كند و ... . چرا عيسي با نفرين به صاحب درخت انجير ضرر رساند ؟
س5- آيا اين كار مسيح عليه السلام از بين بردن اموال شخصي يا عمومي ديگران به حساب نمي آيد؟
س6- آيا اين كار تخريب محيط زيست نيست؟
س7- آيا معناي محبتي كه مي گويند در مسيحيت جاري است همين است؟ عجب ديني است ، ديني كه در آن خداوند خراب مي كند و شيطان مي سازد. ديني كه در آن شيطان، آدم و حوا را دعوت مي كند تا از درخت معرفت نيك و بد ميل كند و در عوض خداوند محبت بندگان را حتي از خوردن ميوه درخت انجير هم محروم مي نمايد . كدام يك بيشتر به سوي بندگان خداست ؟ محبت شيطان يا محبت خدا!؟
س8- چطور عيسي عليه السلام نفهميد آن موقع فصل ميوه دادن درخت نبوده است ؟ آيا اين نمي تواند دليل خدا نبودن مسيح عليه السلام باشد ؟ خدايي كه حتي از فصل ميوه دادن درختان نيز آگاه نيست؟
س9- شاگردان مسيح عليه السلام از اين كار او چه درسي گرفتند ؟ هدف تربيتي اين نفرين عيسي عليه السلام چه بوده است ؟ چه الگويي بايد از اين رفتار عيسي عليه السلام گرفته شود ؟ از بين بردن مال و اموال ديگران ؟ نفرين ؟ سرقت؟ برداشتن ميوه ديگران براي خود ؟ ...
مسيح عليه السلام وعده مي دهد كه نيرويي ويرانگر خواهند يافت و براي آن مثالي عملي نيز از خود نشان داد : عيسي در جواب ايشان گفت هر آينه به شما ميگويم اگر ايمان ميداشتيد و شك نمينموديد نه همين را كه به درخت انجير شد ميكرديد بلكه هرگاه بدين كوه ميگفتيد منتقل شده به دريا افكنده شو چنين ميشد(21 انجيل متّي 21) و هر آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد خواهيد يافت(22 انجيل متّي 21) .
بنا بر اين داستان به از بين بردن درختان و اموال ديگران ختم نمي شود . بلكه آنان مي توانند زمين را هم زير و رو كنند . مي توانند كوه ها را جا به جا كرده و از بين ببرند . البته خدايي كه خالق است بايد بداند كوه ها در حقيقت ميخ هاي زمينند و باعث استواري و توازن آن مي گردند. طبيعي است كه چنين خدايي به فكر جا به جايي و از بين بردن كوه ها نمي افتد . اگر كوه ها نبودند زلزله هاي ويرانگر هيچ مكان امني را براي موجودات باقي نمي گذاردند . جالب آن كه در هيچ جايي از تاريخ مسيحيت نه ديديم و نه خوانديم و نه شنيديم كه شاگردان مسيح كوه كه چه عرض كنم ، حتي يك صخره كوچك را جا به جا كنند . اگر اربابان معنوي مسيحيت اين تعليم عيسي را مي آموختند ، مي توانستند امروزه براي راهسازي از آنان استفاده كنند و ديگر انقدر هزينه نمي كردند و دچار سختي نمي شدند.
2006/9/5
نياز خداوند به كره الاغ
مرقس باب 11: بديشان گفت بدين قريه كه پيش روي شما است برويد و چون وارد آن شديد در ساعت كرّه الاغي را بسته خواهيد يافت كه تا به حال هيچ كس بر آن سوار نشده آن را باز كرده بياوريد(2 انجيل مرقس 11) و هرگاه كسي به شما گويد چرا چنين ميكنيد گوئيد خداوند بدين احتياج دارد بيتأمّل آن را به اينجا خواهد فرستاد(3 انجيل مرقس 11) پس رفته كرّه بيرون دروازه در شارع عام بسته يافتند و آن را باز ميكردند(4 انجيل مرقس 11) كه بعضي از حاضرين بديشان گفتند چه كار داريد كه كرّه را باز ميكنيد(5 انجيل مرقس 11) آن دو نفر چنانكه فرموده بود بديشان گفتند پس ايشان را اجازت دادند(6 انجيل مرقس 11) آنگاه كرّه را به نزد عيسي آورده رخت خود را بر آن افكندند تا بر آن سوار شد(7 انجيل مرقس 11)
چطور مي شود خداوند محتاج باشد آن هم به يك كره الاغ؟! اصلا خداوند كره الاغ را براي چه مي خواهد؟ شما فقط يك مورد از استفاده هاي كره الاغ را براي خداوند بگوييد.
سوال ديگر اين كه آيا كار درستي است كه بدون اجازه صاحبِ كره الاغ، آن حيوان را باز كرده و ببرند؟ به نظر شما آيا به اين كار دزدي نمي گويند؟ اول اجازه مي گيرند ، بعد مي برند ، نه اين كه اول ببرند بعد اگر جلوي آنان را گرفتند ، اجازه بگيرند.
2006/9/5
خداي آرامش يا خداي تشويش؟
پولس مي گويد : زيرا كه او خداي تشويش نيست بلكه خداي سلامتي چنانكه در همه كليساهاي مقدّسان(33 رساله اوّل پولس رسول به قرنتيان 14)
اما در سفر پيدايش آمده است: و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بني آدم بنا ميكردند ملاحظه نمايد(5 پيدايش 11) و خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كردهاند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد(6 پيدايش 11) اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند(7 پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
در نامه دوم پولس به تسالونيكيان نيز مطلب جالبي آمده است : و بدين جهت خدا به ايشان عمل گمراهي ميفرستد تا دروغ را باور كنند(11 رساله دوّم پولس رسول به تسّالونيكيان 2)
ما سخن كدام يك را درست بدانيم . سخن پولس را يا روايت سفر پيدايش در عهد قديم را ؟ اين تعارض چگونه قابل حل است ؟
2006/9/5
خدايي كه صلاحيت ندارد
متي 16:19-17 : ناگاه شخصي آمده وي را گفت اي استاد نيكو چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم(16 انجيل متّي 19) وي را گفت از چه سبب مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(17 انجيل متّي 19)
جالب آن كه در كتاب مقدس ديگران (غير از خدا يعني مسيح عليه السلام) ، افراد صالحي هستند:
1- يوسف : و اينك يوسف نامي از اهل شوري كه مرد نيكو و صالح بود(50 انجيل لوقا 23)
2- برنابا : امّا چون خبر ايشان به سمع كليساي اورشليم رسيد برنابا را به انطاكيّه فرستادند(22 كتاب اعمال رسولان 11) و چون رسيد و فيض خدا را ديد شاد خاطر شده همه را نصيحت نمود كه از تصميم قلب به خداوند بپيوندند(23 كتاب اعمال رسولان 11) زيرا كه مردي صالح و پر از روحالقدس و ايمان بود و گروهي بسيار به خداوند ايمان آوردند(24 كتاب اعمال رسولان 11)
اگر مسيح عليه السلام آن گونه كه كتاب مقدس مي گويد ، صالح نيست ، پس خدا هم نيست . زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح باشد . پس چرا مي گوييد مسيح خداست ؟ از سوي ديگر انسان هاي ديگري قبل و بعد از مسيح بوده اند كه كتاب مقدس آن ها را مردماني صالح دانسته است . حال چطور آنان صالحند اما مسيح كه معلم و خداي آنان است ، خود اعتراف مي كند صالح نيست ؟!
2006/9/5
خداي نيازمند
در انجيل متي آمده است : و بعد از سبت هنگام فجر روز اوّل هفته مريم مجدليّه و مريم ديگر به جهت ديدن قبر آمدند(1 انجيل متّي 28) كه ناگاه زلزله عظيم حادث شد از آن رو كه فرشته خداوند از آسمان نزول كرده آمد و سنگ را از در قبر غلطانيده بر آن بنشست(2 انجيل متّي 28) و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفيد بود(3 انجيل متّي 28) و ...
سوال : اگر مسيح عليه السلام خداوند است ، مگر خداوند محتاج اين است كه فرشتگاني بيايند و سنگي را كه بر در قبر اوست بغلطانند ؟! خدايي كه نتواند سنگي را از در قبر! خود كنار بزند ، چگونه خدا است؟! اين داستان برخاستن مسيح عليه السلام از قبر در اناجيل مختلف ، تناقضات و اختلافات زيادي با يكديگر دارند . چگونه مي توان اين اختلافات را با يكديگر جمع نمود.
2006/9/5
تجسد خدا
مسيحيان ارتدوکس معتقدند که خداوند متعال پيکر بشري يافته و خود به اين دنيا آمده است . در حالي که مي بينيم نويسنده انجيل يوحنا نوشته است :
باب 3 شماره 16 : زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد ...
همچنين يوحنا در نامه نخست خود مي نويسد : يوحنا 4 شماره 9 : و محبّت خدا به ما ظاهر شده است به اينكه خدا پسر يگانه خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست نمائيم.
و من مي پرسم : آيا همان گونه که مي پنداريد, خداوند تجسد يافته و خودش به اين دنيا آمده است يا آن گونه که متون کتاب مقدس اذعان دارد, خداوند يگانه فرزندش را فرستاده است ؟ آنچه در آن شک نداريم آن است که راسِل غير از مُرسَل و باعث غير از مبعوث است . به عبارت ديگرفرستنده غير از فرستاده شده است و برانگيزنده کسي ديگرغير از شخص برانگيخته شده است . متون متعددي وجود دارد که تصريح مي کند خداوند به جسم در نيامده و نزول نفرموده است بلکه فرزندش را براي بهره بردن عالميان فرستاده است . براي نمونه بنگريد به نامه اول يوحنا 4 شماره 14.
2006/4/7
امكان مشاهده خدا
بر اساس کلام يوحنا 1 شماره 18 هيچ کس خداوند را نمي بيند :
خدا را هرگز كسي نديده است پسر يگانهاي كه در آغوش پدر است همان او را ظاهر كرد(18 انجيل يوحنّا 1)
اما در جاي ديگر عکس اين کلام را مي بينيم :
موسى عليه السلام خداوند را چهره به چهره مشاهده نمود
و خداوند با موسي روبرو سخن ميگفت مثل شخصي كه با دوست خود سخن گويد پس به ارود بر ميگشت اما خادم او يوشع بن نون جوان از ميان خيمه بيرون نميآمد(11 خروج 33)
أيوب عليه السلام خداوند را عينا با چشم خود (چشم ظاهر نه چشم دل) ديد :
از شنيدن گوش درباره تو شنيده بودم ليكن الآن چشم من تو را ميبيند(5 ايّوب 42)
داود عليه السلام الله را در قدس خود مشاهده نمود :
چنانكه در قدس بر تو نظر كردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده كنم(2 مزمور 63)
إبراهيم عليه السلام هنگامي که الله برايش ظاهر شد او را رويت نمود :
او گفت اي برادران و پدران گوش دهيد خداي ذوالجلال بر پدر ما ابراهيم ظاهر شد وقتي كه در جزيره بود قبل از توقّفش در حرّان(2 كتاب اعمال رسولان 7) .
دوباره پرسش خود را تکرار مي کنيم. آيا غير از پسر کس ديگري خداوند را رويت نموده است يا نه ؟ لطفا بر اساس متن کتاب مقدس پاسخ دهيد.
2006/4/7
خداوند از كلامش بر مي گردد
زيرا خداوند چنين ميگويد كه از داود كسي كه بر كرسي خاندان اسرائيل بنشيند كم نخواهد شد(16 ارمياء نبيّ 33)
آنچه از متن فوق مي فهميم آن است که از نسل داود عليه السلام از فرمانرواياني که بر تخت حکمراني بني اسرائيل مي نشينند کسي کم نخواهد شد ولي به آدرس زير نيز مراجعه مي کنيم : و آنگاه عهد من با بنده من داود باطل خواهد شد تا برايش پسري كه بر كرسي او سلطنت نمايد نباشد و با لاويان كهنه كه خادم من ميباشند(21 ارمياء نبيّ 33)
پس مي بينيم که پروردگار عهد خود با داود را نقض مي نمايد . بنا بر اين فرزندي ندارد که بر بني اسرائيل آن گونه که قبلا گفت , حکمراني کند . نتيجه آن که يا هر دوي اين خبر ها دروغ است يا يکي از آن دو و احتمال سومي هم وجود ندارد . انتخاب با شما !!

